برچسب:
نویسنده: آرتمیس صمیمی
برچسب:
نویسنده: آرتمیس صمیمی
برچسب:
نویسنده: آرتمیس صمیمی
برچسب:
نویسنده: آرتمیس صمیمی
هرچه پیرتر می شوم این واقعیت بیشتر مثل سیلی توی صورتم می خورد که گاهی موجود مزاحمی برای این دنیا می شوم و به مرگ مشتاق تر می شود.
برچسب:
نویسنده: آرتمیس صمیمی
نیست...
اما وقتی نباشد دنیا جای خیلی تنگی می شود برای زندگی...
برچسب:
نویسنده: آرتمیس صمیمی
برچسب:
نویسنده: آرتمیس صمیمی
هر چی شد رفیقیم تا تهش
خب؟
هیچی نداشتم بهت بگم
مگه می شه با تو تا تهش نرفت؟
برچسب:
نویسنده: آرتمیس صمیمی
تا ديروز عاشقت نبودم.
و دروغ چرا!! از وقتي كه گفتي تا تهش با هميم، دلم لرزيد...
قرارمان اين بود كه عادت نكنيم به هم. عاشق نشويم. دلمان گير نكند به هم. اما يك چيزي بي هوا آمد و نشست بينمان...
برچسب:
نویسنده: آرتمیس صمیمی
خدایا! چرا هیچ چیز سر جای خودش نیست؟؟
برچسب:
نویسنده: آرتمیس صمیمی